به: بچه هاي سه شنبه ساري

يكسان نبوده مثل شما … هفت روز من
يك شنبه را شروع نكردم ، ـ عروض من ـ
يك هفته ي شلوغ سر آمد ، تمام شد
يك شعر ناتمام … نوشتن بنام من
حالا ميان هفته چه بر من گذاشته است
حالا كه توي هفته ي بعد از … سلام من !
اين هفته هم نخورده به تعطيل بچه ها
شال و كلاه كرده ، ـ بيايد سراغ من ـ
جمع ام كنيد ، موقع خارج شدن ـ نداشت ـ
يك فرم معتدل ، ( وسط هفته ) قوز من
عصر رسانه است ، و قوزم مجاز نيست !
در اين فضاي تازه بسوزم ، مجاز نيست !
با شاعري نمي شود آدم … ـ كه نان نخورد !
دندان تيز مي خواهد ـ حال و روز من ـ
يك نكته مانده پيش تو باشد ـ هميشه وقت ـ
شاعر فروشي است و چاقوي تيز ، ـ جخ
از شنبه هول تخطئه كردن رسيده است
آقا ؛ چگونه صورت مردم بريده است ؟!
در جمع ما ( هميشه ) سه شنبه عزيز بود
سه شنبه روز شعر … و شاعر مريض بود
يك تختخواب نرم ، پرستار خوش لباس
راحت بخواب ، دوست من آمد ـ عيادتم ـ
پيشم نشست ، وارد فصلي جديد شد
فصلي كه هيچ ، عقربه اي را نديد ، شد
در هفته اي كه سكه بنام غزل زدند !
آيا كسي نديد ، چه آمد ـ سر بلوز من
اين تازه سطر اول پيدا نكرده ، نيست
اين تازه فرم آخر زيبا نكرده ، نيست
اين شعر دست اول من ، ـ تازه كار شد
در اين شلوغ هفته ، غزل احتكار شد
بايد نوشت : فكر تو را خوانده ام ، بله !
و توي هال ، يك هفته مانده ام ، بله !
دارم اتاق خواب تو را ـ رنگ مي كنم
ديوار رو به شهر ، ـ كمي تنگ مي كنم
تغيير قاب كهنه مصالح نياز داشت
يك هفته طول ، عرض شود ( شد ) كه باز داشت
حالا تمام هفته ، به اينجا رسيد ، تا …
نقاش هم قيافه ي خود را كشيد ، تا …
سرگرم رنگ پرتره ، يك هفته حبس ، زجر ،
بيرون هوا چطوره ؟! و تا بوده  … شام ، فجر ،
با اين همه تفاوت فاحش ، چگونگي ؟
ميلم كشيد ـ جانب خواهش ، چگونگي ؟
حالا بيا ، براي خدا حافظي ـ جلو
يك شنبه داد ؛ دستخط محرمانه ـ لو
سربسته ، اين ـ بروز شدن ـ ها مزخرف است
در خدمتم عزيز ، ـ بفرما ـ مزخرف است
با ساز كار روز  … ندارم ميانه اي
من ريختم ، نه ! دق دلم بي نشانه اي
لابد فراروي مد روزست ، ـ پاي كار ـ
خواهم نوشت : شعر بلندم ـ سپيد نيست !
فكرم چطور … ر ر ر رن مي دهد ، بدست !
اين شعر بوي پست مدرن مي دهد ، بدست !
يك شنبه در تعلل ، يك گوشه نعش شعر
بر روي دست گور تو كندند ، ـ جمعه ها ـ¬
حالا كه كار من به شما ختم مي شود
يك شنبه در تصور من قطع مي شود
اين بيست و يك ( بفرما ) لايي كشيده ام !
بر صفحه ي خيال … دو تايي كشيده ام
يكسان نبوده مثل شما هفت روز من
آيا كسي نديد ، چه آمد ـ سر بلوز من

/ 14 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فدرس ساروی

سه شنبه هم روزی بود مثل همه روزهای دیگه ... تو سه شنبه ی ساری رو کردی سه شنبه ی بچه های ساری .... سه شنبه های ساری حالا تا همیشه برای ماها حال و هوای عجیبی دارند ... فرا روی هایت در این کار برایم بسیار جالب است .. فکر کنم بر می گردد به استفاده از ظرفیتهای غزل که همیشه میگفتی ...

مهدی حسين زاده

سلام رجب عزيز با کاری تازه به روزم .... راستی چرا وبلاگ اولتان باز نمی شود؟؟؟؟؟ بابت جمعه هم ممنون به اميد ديدار دوباره

پيام سيستاني

رجب عزيزم بسيار پريشان جان بودم در اين چند روزه . دل و دستم به نوشتن نمی رفت اما گاهی با برزو گفتگو می کردم و يادی از شما می شد . رجب عزيزم بدان که اگر روزی به چشم کوری دچار شوم به دادگاه وبلاگ شهر شکايت می کنم واز برزو هم خوام خواست تا وکلات چشم های بنده را بپذيرد . عزيز دل از صد کلمه نيمش خوانده نمی شود . به هر دری زدم نشد . چاره ای بجوی تا شکايت نکردم . راستی باز هم با کهن سرودی چشم به راه ديدگاهايت هستم . ارادتمند شما : پيام سيستانی

خودکار کم رنگ

رجب عزیز سلام اقا این ایستگاه شانزدهم فیلتر شده که وبلاگ حسین اقا هم اینجا فیلتر است نمی دونم ساری چطور باز می شه متعجبم !!!!!!!!!!!! متشکرم از لطفت به اقای دیلم کتولی سلام برسانید برزو علی پور

ممدتپپون

گل پسر؛ تو كيني!!!!!!!!! در اين پست مي خوانيد: 1 ـ سخن نخست (مديريت وبلاگ) 2 ـ صفحه اخبار (رپوتچي) 3 ـ حكايت به ما چه مربوط (بقلم ممد آقا) 4 ـ ترانه منم ميام به ساري (فدي خر كن) 5 ـ غزل پاس سگ (شعبون گو) مدیریت وبلاگ

آزاده

کار ...کار...کار... حافظ بار اول چمدان است ...از تو شعر ميبرم و می دانی تو را بو می کشد...يک سه شنبه خالی ست... عطر عناب ميدهد ...دعا می کنی..؟

منيژه رزاقی (قاصدک)

این چند نفر شبیه منند مثل دو لا پهنای یک پارچه مثل یک عرض و دو طول مساوی با وسط هفته ای که قابل توضیح نیست آقا ! چرا سه شنبه... ؟ همینی که هست ... هست ... هست!

ابوالفضل حسنی

سلام رجب چطوری اقا وبت چرا از وب من باز نمیشه ...اونیکی شعرم هم خواستم صدات کنم نتونستم....در هر صورت سر بزن

جليل قيصری

اقای بذر افشان عزیز پس از سلام :خواندم که به دلیل مشغله ی کاری نمی توانی در جلسه ی اخر ماه تنکابن حضور برسانی . تقا ضا دارم تشریف بیا ورید که جلسه با حلاوت حرف و حضور شما رنگ و بوی دیگر خواهد داشت .