شاعر تمام شد غزل نيمه كاره ات
جا مانده پشت سر ، بدن پاره پاره ات
يك تكه روي تاقچه ، يك تكه روي ميز …
چندين هزار وصله به هم زد اشاره ات
تنها تو در رديف غزل گل نمي كني
اي مرده شور ، مگر نيست … چاره ات ؟
بازم چه دير … دير خبردار مي شويم
افتاده پشت واژه ي ابري ستاره ات
باران ببار ! سهم زمين ، دست من بشور ! …
قبل از شما چكيدم در جشنواره ات
فكرم عوض نشد كه تو پيشم نشسته اي
سر مي كشي بگويي اين است گزاره ات ؟!
غير از همين ندارم‌ ، ـ من ـ شعر ديگري
كشتي مرا عزيز ـ تو ـ با نه و آره ات
با تكه پاره هاي وجودم چه مي كني ؟
بايد مرور كرد ، برادر ! دوباره ات

/ 3 نظر / 10 بازدید
منيژه رزاقی

بازم چه دير … دير خبردار مي شويم افتاده پشت واژه ي ابري ستاره ات