رنگ آينه ها

با پاي خويش آمد و با پاي خويش رفت
چيزي تكان نخورد ، ـ كمي آب پيش رفت
(( باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست ))
دريا اگر نشد ، عقب اصل خويش رفت
گندم كه دستمايه ي عمري تلاش ماست
بر سفره هاي خالي كم يا كه بيش رفت
گل هاي رنگ باخته از نو جوان شدند
هر چند رنگ آينه ها سال پيش رفت

تکرار شعر ایستگاه شانزدم در اینجا به دلیل فیلترینگ آن از طریق برخی آی اس پی ها :

وي 4 بخش و پنج حرف بود
و صدايي كه توي ذهنم پخش شد
(( من زني مطلقه ام ))
در بخش جنوبي شهر
منزل ام آنطرف ديوار آجري افتاده ،
سيل ديروز بخشي ام را برد
بقيه ام ، ـ تازه بالا آمد ـ
يعني يك سمت جاده ايستاده بودم كه
خط واحد ترمز بريد و
اتوبوس پشت درخت ها كشيده شد
ديگر برنامه اي نداشتم كه بگويم
وي در نقطه ي شروع بود كه 
موذيانه ، زير بغلم را خالي كرد
از پشم و پيله ها
مي خواهي تولد اين بچه را جشن بگيريم
4 تا شمع و 5 شاخه گل
تكليف اين شعر را
چند سطر ديگر سقط مي كند
لطفا حرف هاي من را تكرار نكن !
برنامه ي تازه اي برايت ريختم
چند تا درخت مي شود اينجا كاشت
يكي سرش را بلند كرد و پيش رفت
در اين بخش كوچكي كه منزل ام است
وي را آنطرف ديوار آجري رها كنيد
راوي دوست دارد زير بغلم را
اينطرف ديوار آجري بريزم و
بپاشم

/ 10 نظر / 22 بازدید
خودکار کم رنگ

رجب عزیز این آدرس جدید بنده است که هنوز مطلب در آن نریخته ام

جوکر

سلام چقدر کار خوبی بود . . جوکر با یک کار آزاد به روز شد . به ما سر نمی زنید؟

آزاده

آيينه ها صداقتشان بی رحم است ... سکوتت سخت آزار می دهد...حرفی بزن...حرفی... من در پناه پنجره با آفتاب رابطه دارم...

پائيز

سلام هم حس ... این بار هم در خدمتم,اما خیلی خشک و رسمی ... در پناه حق,شاعر ...

سحوری

سلام دوست بزرگوار از طریق وبلاگ خانم رزاقی با شما آشنا شدم اگر افتخار بدهید با یک غزل به روزم با شیوه ای دیگرگون : سه نقطه ... سکسکه....ساکت ! خطی سياه و ممتد و ترانه ی يک مردِ مست و سر در گم : « تلو تلو » و سپس آسمان مرده و غم گرفته ای که نمی بارد از لجِ مردم شما, بله, خودتان, خانمِ قشنگِ سياه ! که روی لحنِ صداتان نشسته يک کژدم....... . . . .منتظرم

جواد لگزيان

من ماه را مي فرستم روي سر تنهايي شما سوداي پرواز وبلاگي از يك پرنده غمگين

حسين جلال پور

سلام دوست من! به یاد آن شب سرد زمستانی در اول روزهای پاییزی "من حرف می زنم" منتظرم با سپاس

سحوری

سلام دوست عزیز با غزلی قدیمی به روزم که حاصل دوران تجربه است. با مصراع هایی طولانی و حاوی یک روایت ....... و به هر حال این نیز یک غزل است: . . . دليجان می رود آهسته و غم ناک و موزون روی سطحِ جاده ی خاکی و می لرزد در آن با هر تکان دل های پاک هفت مردِ ساده ی خاکی صدای غژّ و غژّ چرخ های چوبی و خشک اَش نمی آيد به گوش ، امّا به گوش اَت می رسد از زيرِ هر چرخ اَش صدای ناله ی سرداده ی خاکی............. . . در سحوری به انتظارم.