فضاي باز ...

درگذشت نابهنگام شاعر تواناي تنكابن تيرداد نصري را به همه دوستان و جامعه ادبي تسليت عرض مي كنم ...

نه سبز شد ، نه !
جوان نشست كناري كه سبزه روست
چه سين هاي قشنگي
به دور دوم پرسش رسيد گشت پليس
كه بازداشت شدم ، موقتا - تحمل كن !
فضاي باز ... همين است - اين كه آزادي ...
در اين فضاي اضافي ...- رفيق - دراز بكش !
: بيا پتو بتكانيم ، - در برابر باد ...
بساط چاي ، ... و الباقي قضايا را ...
تن سيام ... وسط جنگلي كبود نشست
به روي تخته پتويي كه چار گوشه گرفت
پتو ، غرور درختان شكست - صاف نشست -
زني ميان سماور به جوش گرفت ، بجاش
و مرد ، ريخته پاشيده ظرف چاي خوري
همين كه پهن شدم ، - استكان چاي بيار -
چه مرغزار خوشي در برابرش ... بر داشت
تو دوربين بغل بود ، - عكس خوشباشي -
جوان نيامده افتاد ... توي قاب بغل ...
دو خال روي لبش تازه سبز شد ، - پا شد -
ببين كه چند عدد ... از سبيل من پر كرد ؟
گرفت چرتكه ، يك كله رفت توي حساب
دو تا ... همين كه نشستم بلند قد شده اند
و هفت مورد ديگر ... كشيده نقاشي
جوان نشست كناري كه سبزه بود لبش
صدا كلفت نكردم - بلند شو - خانم !
بشين كنار سماور ، بريز چايي را
شكسته است لب استكان ... - دهانم را
گرفته ام سر ناشتا - پنير تبريزي -
ببين ! نشد دهنم باز ... ( : تكه اي بردار !
دهان خشك سر كار رفته ام سركار
ولي شكست لب استكان دهانم را
نه اين كه فكر كني حال بنده بد شده است
خوشم به جان شما ! ... نان به نرخ روز چرا ؟!
كه نانواي محل توي روز ...
- گم باشد -
شما كه كم - از - كم تريد ؛
نون فروش شديد ؟!

/ 6 نظر / 21 بازدید
منيژه رزاقي (قاصدک)

چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد... از واژه دو وجهی تکرار خسته ام من بی رمق ترین نفس این حوالی ام... از بودن مکرر بر دار خسته ام من با عبور ثانیه ها خرد می شوم... از حمل این جنازه ی هشیار خسته ام!

سحوری . اميربهروز قاسمی.

سلام دوست عزیز باز هم دو غزل قدیمی در انتظار نقد نشسته اند: به خدا... يا به همان كولي‌يِ تب‌دار بهشت كه كسي نيست خريدار سرِ دارِ بهشت بوي هذيان و غزل مي‌دهد اين كوچه چرا؟ كسي انگار سرش خورده به ديوار بهشت........ در سحوری به انتظارم

سحوری

سلام دوست عزيز از حضور و نظر ارزنده ات بسيار ممنونم لطفت مستدام شاعر به اميد ديدار

سحوری ؛اميربهروزقاسمی؛

مصمم بودم كارهايم را با ترتيب زماني از گذشته به نقد بگذارم تا به امروزِ خودم برسم، اما انگار براي دوستاني اين امر خوشايند نبود و خواسته بودند زودتر كارهاي امروزم را ببينند. به خاطر احترام به مخاطب و همچنين حفظ خط سير موردنظر، كار جديدي را در كنار كاري قديمي‌تر قرار داده ام. حتمن نقد كنيد: وقتي كه مي‌رسم به حوالي‌يِ خانه‌اَت گُم مي‌كنم من از هيجانم نشانه‌اَت........... پُر مي‌كند مشامِ مرا، من كه تشنه‌اَم محبوبه‌وار عطرِ نجيبِ شبانه‌اَت در باز مي‌شود، بدني داغ پشت دَر درگيرِ آن «نمي‌شود» ِ كودكانه‌اَت سُر مي‌خورد نگاهِ پُر از شرم‌اَت از تن‌اَم چون بند تاپ قرمزت از روي شانه‌اَت ............ با دو غزل در سحوری به انتظار نقد نشسته ام!