ببر كه مال خودت هست ، شعرهاي سپيد
سپيده نيمه شب آمد ، به خانه تازه رسيد
رسيد   آينه    كج   در   مقابلش    ديوار
ببين كه دست به اندام بر كشيده  كشيد
نداشت رنگ به رخسار ، نيمه تن بيرون
به حالتي بد و راحت لباس شب پوشيد
سياه بود حواسم … پريده گوشه ي شعر
به جاي تو ، سر من رفت سمت آنچه شنيد

نه پيش پاي تو آمد ، ـ سلام كرد ، و بعد …
به روي تخت نشست و … و حال من پرسيد
به لطف و مرحمت تان ، حال بنده هم بد نيست !
بدم نيامده از شكل ظاهري اميد
دو روز است كه خوابم حرام كرد ، ـ تازه …
دو مشت قرص به پائين معده ام چسبيد !
نپرس وضع مزاجم ، ـ چگونه ام بانو !
عزيز من نگرانم ، ـ كه مي كنم تاكيد ! …
هميشه حرف تو پيش آمد و پس ت گم شد
پس تمام قضايا شناورست اسيد
و دم دماي سحر ناپديد شد ، به نظر !
هنوز شنبه نشد سمت يك پرنده پريد
و عصر ساعت شش زنگ زد ، ـ چطوري تو !…
درست گوشه ي ايوان دو قطره اشك چكيد
سپيد روي من اين هفته حال من بد نيست !
كه آمدند ملاقات من خواهران بعيد (1)
يكي كلام ، يكي هم دو قطعه شعر رساند
به دست هاي تهي از كلام و شعر سپيد

1 ـ مفهوم به وزن و يا جنبه ي مكانيكي وزن ترجيح داده شده است

/ 5 نظر / 20 بازدید
حسین دیلم کتولی

سلام ..مازندران سرزمين زيبائيست وشما شاعران گلهای انجاييد ومن تماشا گر اين شگفتيم...ممنون

ميثم متاجی

سلام دوست عزيز. اينجا را هم خواندم موفق باشی.

مینو نصرت

سلام حق با آقای دیلم کتولی است زیبا می نویسید و پر احساس و پر محتوا با احترام