سال ۶۱

سنگ ها بر سينه ي تاريخ خورد

نعل اسب ني سواران ميخ خورد

جسم خار آلود غم پروار گشت

گل خزان آغشته بي بازار گشت

برگ هاي زندگي را باد برد                   

پوست آهو بره را صياد برد

بادهاي موسمي طوفان شدند                

تيغ در دست آتش سوزان شدند

قهقهه در چهچه ي بلبل زدند               

هلهله بر تشنگي گل زدند

تركش از تير قضا خالي نماند                

بر تن نيلوفران حالي نماند

خون دل خوردند مردان يك به يك         

تا به ياد آريم سال شصت و يك

***

شاپرك سر فصل باران را گشود           

لاله در دست بهاران مي سرود

گوش عالم پر شد از آواز دوست          

هر كجا موسيقي فرياد اوست

لحظه ي ديگر كبوتر عازم ست          

در قنوت درد ، روحي لازم ست

از دل ا اكبر هاي خاك              

پر كشيد آه كبوتر هاي پاك

دست عشق آلود دشت كربلا            

تا ابد مي ماند اين حال دعا

***

رنگ ها در كربلا بي رنگ بود           

رنگ خون بر نيزه ي شبرنگ بود

نينوا بر ناي ني افتاده است              

عشق گويي سر نگون افتاده است

رشته ي حبل المتين تا پاره شد      

تار هاي حس مان فواره شد 

آسمان با شاخص رنگين كمان         

نرده مي بست از زمين تا آسمان

آفتاب از ارغوان پوشيده بود            

جام از دست سمن نوشيده بود

چلچله بر چله ي شيون نشست           

پشت خود بيني خاموشان شكست

***

يا حسين احساس كوفه مرده است      

سيل وحشت عهد مردم برده است

مردم عاقل كجا با جان و سر             

دست و رو شويند ، در شط خطر

عشق بايد ، عشق ، يك كاري كند            

تا حسين را لحظه اي ياري كند

عشق بايد ، عاشقي ققنوس نام          

خود بسازد آتشي از التيام

***

ما كه از خاك جنون آغشته ايم        

زير آماج ستم سر گشته ايم

چنگ بر تار فراموشي زديم             

اي بسا خود را به خاموشي زديم

اشك خورشيد آبشار جلب ماست     

رشته ي پيوند درد و قلب ماست

چشم بگشا ؛ اي كه در خوابي هنوز     

لاله ها رفتند و مي تابي هنوز

حجله ي عاشق به روي نيزه هاست  

سربداري شيوه ي بو حمزه هاست  

عاشق از عريان ترين مردم ست

در ميان مردمان هست و گم ست

/ 13 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

حجله ي عاشق به روي نيزه هاست... آفتاب از ارغوان پوشيده بود ... هل من مفرجن غیر االله؟ قل سبحان الله ! اينجا هميشه پلی همیشگی ست که مرا به بهشت می برد...

طلوع

سلام تركش از تير قضا خالي نماند بر تن نيلوفران حالي نماند سال ۶۱ و ۶۳ و ۶۷ ... شعر خیلی قشتگی بود مرسی!

آتوسا

ايام سوگواری سالار شهيدان تسليت باد ...

منيژه رزاقی (قاصدک)

به استادم... من فقط یک عابرم سمت شما کاشی رویای نقره، توی ماه من فقط حس غلیظ بودنت آی مهربانِِ ِ نیمه راه ِ نیمه راه که مرا توی غزل رج می زنی من ته ام ته، تا شما یک اشتباه دارم از روی خودش را می فروخت دارد از من بی توجه تکیه گاه می شوم تو تا کجا در من زلیخا می شوی یوسفم دستی بده، من سر به راه ٍ سر به راه نیستم تا تر شوی و بیخودی ازمن بی من بگردانی نگاه تا خودم رد خودم را گم کنم تا شوم توی دو راهی راه راه حالت مردم فریب بی فروغ من هم از دست شما غلسم به آه رفتنت را دوش تا دیشب کشیدم رنگ رنگ گوشی رنگ شما را قاه قاه مردک بی روزن خنجر فروش تو نمی فهمی خیالم را ... پگاه! هرچقدرم ساکتم روی خدا قرمزتر است تا که هربیتی نیفتادم به چاه من خودم را تکه تکه رنج می بافم عزیز بس کن این نعشه لجن را اشتباه!

فدرس ساروی

توانايی بذرافشان در کار در فضاهای مختلف و کاملن متفاوت و در عین حال موفقیت آمیز ....

دكترداود بيات

با سلام ضمن تشکر از محبت های شما مثنوی زیباتونو خوندم و لذت بردم دست مریزاد جدا زیباست و هنرمندانه هم ارائه شده از کارهای کلاسیکتون بی خبر بودم ماشاالله در همه ی سطوح در حد کمالین که انشاالله مستدام باشه و همیشه گوی توفیق در کف اقبالتان با يه کاری از گذشته و یه پیشنهاد به روزم مزین که می فرمایین ؟ اگه به روز شدین مطلع بفرمایین متشکر می شوم

انجمن مجازي ايران

با سلام ! دوازدهمين جلسه ی انجمن مجازی با نقد اشعار امير محمد اعتمادي از دوشنبه 15 بهمن تا دوشنبه 29 بهمن ماه ۸۶ منتظر نقد و نظر شما فرهيخته ی گرامی است

سطگریه

سلام سطرگریه راباغزلی به یاددیار به روزکردیم

امیرمحمد اعتمادی

سلام و عرض ادب. امیدوارم سالم و پیروزمند باشید. و همچنین امیدوارم تنبلی و کاهلی ام را در دیر خدمت رسیدن ببخشید . دوستدار شما.[گل]

حمید تقی آبادی

-« نشسته ام سر سنگی کنار یک دیوار» (۱) - که گوشی تلفن را گرفت با اصرار- «الو سلام که...» دختر! که عاشقت هستم تو از بهشت رسیدی برای من انگار سلام آقای بذرافشان عزیز. عجیب است ولی از قضا با این غزل قصیده ی قدیمی به روزم.سر بزنید خوشحال می شوم حالا...