و آنقدر نگران …

و آنقدر نگران بود ، شاخه در گلدان
كه سر زند ، كه بيايد ، دو قطره اي باران
دو روز شد كه نيامد ـ شنيده ام ، اما
ـ صداي ترد شگفتن ، نگاه ابري تان
چقدر هم كمرم پشت موج ها    تا    شد
ببين عزيز ! تنومند گشته ام چندان !!
 و باد حوصله دارد ، صدا كند ـ بانو !
به شكل ماه در آمد ، ـ نشست بر ايوان
نشست ساده ، صميمي ، ـ كنار دستم گفت :
نصيحتي بكنم ؟ به تو … بچه شهرستان
كليد هر در بسته خوش زباني است
بچرخ تا كه بچرخد ، بريده گي آسان
نخواستم كه بگويم ، بريده ام آخر !
 تو التفات نداري ، فداي تو … ايران !
پس از دو سال چه آورد بر سرم ، اين زن …
فقط بخاطر اين تحفه رفتم از تهران
كسي كه آب و هواي شمال در سرش ست
نمي گذارد سر روي شانه ي دگران
همين دو روز گذشته ، گرفت حالم را
وگرنه هيچ كسي نيست ! … از قضا گريان
دو چشم باز من امروز روزه دارم كرد
كه من شكسته نبودم ، و آنقدر نگران … 

/ 3 نظر / 23 بازدید
مريم

خيلی زيبا هم اسم هم طرح هم عنوان هم دست نوشته روم نمی شه بگم بيايد سر بزنيد چون به پاکی وب شما نمی رسه اما من دعتتون می کنم دوست داشتين بيايد مريم