آورده بود يك حشره ـ زير ذره بين ـ
يك ميكروب ساده ، كه جا مانده بر زمين
ديگر نداشت شكل طبيعي ، ـ چنان كه بود ـ
ديگر نداشت حالت عادي … فقط همين ،
يك پا به روي برگ ، و يك پاي ديگرش
بيرون كشيد از سر عادت ، … دمش ببين !
حساس بود شاخك بالا برنده اش
از دو جهت ، بلند شد آواي بچين ، بچين …
از زير نور لامپ ها لحظه اي گذشت
يك سايه پيش آمد و يك لحظه شد ظنين
يك لحظه جمع كرد ، ـ كف برگ غنچه بست ـ
يك لحظه مكث كرد ، ـ بريزد كف طنين
مي خواست او كه طعمه نگردد ، ولي نشد
ـ تا … ـ عنكبوت پهن كند تار در كمين
خم شد به روي پاي خودش ـ تا شكم جلو ـ
با حالتي عجيب كه مي خورد ، سرش زمين
مي رفت با دو دست كشيده كمك كند
زخمي كه قطع كرده ، دو تا بال نازنين
خوابي كه ديده بود ، شب قبل وا نكرد
حتا خطوط نازك شب روي سنگ چين
پاي درخت توت فرنگي دخيل بست
شايد فرود آمده باشد ، دو شاخه طين
تعريف كرد عامل مرگ و تباهي ام
رفتار آدم ست و تاثير مهر و كين
من منقرض شدم ، كه قفس جاي امني ست
حالا ببين ! قيافه من ـ پشت ويترين ـ
بعد از گذشت دوره ي چندم شنيده ام
دنيا عوض شده ، اما ، نه اين چنين !! …

توي بساط مرد حراجي وجود داشت …
صد تكه جنس بنجل ، از نسل چندمين
مي خواهي اين وسيله ي تفريح بچه هاست
مي خواهي اين وضعيت امروز است و ـ اين …
اي مردم عزيز ! بجنبيد ، زودتر …
من مي فروشم اين حشره را نمي خرين ؟!

/ 2 نظر / 8 بازدید
فرهاد

سلام و عرض ادب. استفاده کردیم قربان!دستت درست

عباس ساغری

سلام امروز اين دومين کشف مهم من است کسانی که حرفی برای گفتن دارند در واقع حرف ندارند و شما جزو همانهائيد ممنون از غزلهای ناب و قوی سبز و بالنده باشيد