چند اساشعر

 

 

1

دِینا تَن دِنه

شه ره دَپوشی

گونه ؛ مِِ جِمه داره

 

ترجمه: دنیا به آدم روی خوش نشان می دهد

که خودت را مرتب کنی

می گوید، پیراهنم روی آویز است

 

 

2

هَنُو مِ پِشت

دارِ واری

تُورِ پِشتی راس اِستا 

 

ترجمه: پشت من هنوز

همچون درخت

به اتکای تبر صاف ایستاده است

 

 

3

مِ دَس بَندِ ء

روخِنِه ء سَرِ اَجیک

ماهی داهون داگِ اِندا

 

ترجمه: دست من بند است

و کرم لب رودخانه

دهن ماهی اندازه قلاب باز شده است

 

 

4

سیو ابر مَشته مِ سَر

ته گونی؛

آسمون زخم ره نِباره

 

ترجمه: ابرهای سیاه بالای سرم

تو می گویی؛

آسمان زخم را نمی بارد

 

 

5

سُو کِانده آسمون سِتارهِ 

بَسُوته آ شاعرِ دِل سِوایی؟

 

ترجمه: اولین ستاره که آسمان را روشن کرد

تا صبح ... دل شاعر سوخت؟

 

 

6

تُور ره تِژ هاکاردِمه

اِمرو سِوایی؛

بِتاشَم پَئیزِ تَن آ پِه

 

ترجمه: تبرم را تیز کرده ام

صبح امروز؛

پیکره ی پاییز را بتراشم

 

 

7

سِیو کِلاج پَر هایره

جَنگَلِ دسِ بال سیوئه

 

ترجمه: کلاغ سیاه که پرواز کند

سراسر (تمام وجود) جنگل سیاه است

 

 

8

لیسِک

کَهُو وَرگِ مِژنه گِه دَر بِیه

دَر بِمو؛

اِنسونِ سر شاخ دَر اِنه

 

ترجمه: حلزون

برگ کاهو را کنار می زند که بیرون بیاید

وقتی که بیرون آمد

با دیدنش آدم شاخ در می آورد

 

 

9

87 سالِ سَر

دونه رُوش مَستِ دِلِ وِس

دونه خَر پی دا نونه

 

ترجمه: در اوائل سال 87

فروشنده برنج سر مست از قیمت گزاف

اما دیگر خریداری وجود ندارد

 

 

10

تَش بَایتِ لَل

نیشته اُلاغِ فِنی سَر

حیوونی

بَرمسه بارِ بِن

 

ترجمه: پشه ی بی مروت

به قصد نیش زدن روی بینی الاغ نشست

بیچاره الاغ

زیر بار رم کرده است

 

 

11

بِمومِه، ته دَنی بی

اَتا کَش

بِموئی، مِن دَنی بُوم

 

ترجمه: من آمدم، تو نبودی

یک بار

تو آمدی که من نباشم؟

 

 

/ 10 نظر / 82 بازدید
جلیل قیصری

برادر ارجمند آقای بذر افشان پس از سلام... بی گمان اساشعر های شما نزدیک ترین و بارز ترین مصداق هستند به تعریف اساشعر و در بین اساشعر سراهای پس از تولد این شعر خوب می درخشید.همیشه در فکر این بودم که آیا می توانم در پیشبرد این شعر در شرق استان هم یاوری داشته باشم ؟اکنون می بینم که قلم توانایی به یاری شعر و زبان مادری آمده است به شما به خاطر سرایش این شعر های خوب تبریک می گویم و خوشوقتم که برخی ازافکار ایستای آن سامان بالاخره نتوانستند پوزه بند به دهان این شعر بزنند و به همت من و شما و...می بالد و می بالد .بر قرار بمانید .

مهدی حسین زاده

سلام رجب بذرافشان عزیز مطالب هر سه وبتان را خواندم همیشه موفق باشید

دكتر داود بيات

با سلام و تشکر جناب بذر افشان عزیز و گرانقدر لهجه ی شما رو بلد نیستم اما از ترجمه های هنرمندانه تون جدا لذت بردم دست مریزاد الحق استادین همیشه معتقد بودم که گفتن و نوشتن شعر ومی اگه سخت تر از شعر رسمی و فرمال نباشه ساده تر نیس و شعر بومی به روح شعر و شاعری بیشتر نزدیکه همیشه شاعر باشین و سرفراز

ناصر آسیابانی

هو حق سلام با یک غزل و یک سپید به روزم منتظر نقد های عالمانه ی شما هستم یا حق یا مولانا علی

منیژه رزاقی(قاصدک)

بِمومِه، ته دَنی بی اَتا کَش بِموئی، مِن دَنی بُوم --- ممنون استادم نهایت لذت ... طولانی تر از سکوت...

آتوسا

بِمومِه، ته دَنی بی اَتا کَش بِموئی، مِن دَنی بُوم ............ عالی بود یا علی [گل]

آزاده

همیشه این منم که می مانم ...همیشه این تویی که می روی.. کلمه های سر به هوا و بازی قشنگی که با آنها راه می اندازی[گل]

آزاده

بر او ببخشایید ... بر او ببخشایید ... بر او تمام رنجهای دنیا را ببخشایید ... به روزم و منتظرت[گل]

رضا عابدین زاده

اگر تو بخواهی دور می ایستم چون آخرین چراغ خیابان اما روشن! ... سلام استاد با خبر چاپ کتاب دوم «علی شفیعی» شاعر توانمند خراسانی به روزم و منتظر