عيد سعيد بر شما مبارک

يادبود


يك نفر زد بر خيالم نيشتر
خون شعرم ريخت از دل ، بيش تر …
يك گلو ، ـ فرياد در من خفته است
: بغض كالي با من اين را گفته است
بر كدامين نقطه اي خط مي زني
بي سبب آهنگ بربط مي زني
بال پرواز غزل هايم شكست
مثنوي جاي غزل در دل نشست
هر كجا رنگ صدايم سبز شد
برزخي در زير پايم سبز شد
زندگي را اينچنين سر كرده ام
جامه ي افسوس در بر كرده ام
مثل صابون روز و شب مصرف شدم
چون حبابي متحضر بر كف شدم
شسته ام عمري علامت هاي زشت
مانده چندين پا مسافت تا بهشت
ياوه مي بافد به رشته عنكبوت
بل كه ساسي بشكند تار سكوت
از من اينجا سايه ام پيشي گرفت
رفت ، رفت … انعام شب پوشي گرفت
شب به شب شبنم تراكم مي كند
آفتابم … راه خود گم مي كند
ابر بي مقدار ماهي مي خورد
مرغ ماهيخوار آهي مي خورد
آسيابي باد را بازي گرفت
خيره سر ، بازوي خود سازي گرفت
سال قحطي مي رسد از پشت سر
تا در آرد از دل مردم جگر
گريه مفهومي ندارد منفعل
جستجوي چاره دارد مرد دل
زندگي سر مشق خوبي در بديست
هر صدايي پاي بند مقصديست
وقت رفتن شد دلت را نيل كن
جيب هايت را پر از تعجيل كن
ناخداي قرن روحي كاغذي
گل نكرد آهنگ نوحي كاغذي
بست فانوس اوج غفلت ، موج ها
زير بال موج غربت ، اوج ها
تا كه باد ابر باف آهي كشيد
اشتياق روشن ماهي كشيد
بر تن ابري نوشت : اين ياد بود
باغبان   باغ   باران   باد   بود

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

شب به شب شبنم تراكم مي كند آفتابم … راه خود گم مي كند ... دلش را باز میکند....دلش باز میشود....دلم باز میشود....

طلوع

سلام آقای بذرافشان عزیز سال نو را گرچه با اين مثنوی غمگینتان شاد باش گفتيد اما چه خوب که اميد از دست ندهيم. سال نو و بهار بر شما مبارک!

سید مهدی موسوی

«تحویل» می دهد جسدم را به سال نو... می خواستم بنویسم: «وبلاگ غزل پست مدرن آغاز یک سال مسخره ی دیگر را... که وقتی هیچ چیز تغییری نمی کند این روزها و ماهها و سالها و نشانه ها چه چیزی را... که اینجا مسیر دایره ای شکل و بسته است پایان راه طی شده اما نمی رسیم... که با همه ی اینها تبریک و امیدوارم...» اما یاد پارسال افتادم که مثل این حرف ها را نوشتم و دوستان استاد و شاعر برایم ناسزا نوشتند: «تو غلط می کنی که که مثل ما نوروز را دوست نداری چندصدایی خوب است اما به شرطی که فقط صدای ما باشد! تو داری به فرهنگ باستانی ما توهین می کنی حکومتی اطلاعاتی! برو گمشو نهیلیست پوچ گرای بی مذهب!!...» پس تصمیم می گیرم که عین یک آدم 30 ساله که در ابتدای مرحله پختگی است و نمی خواهد زیر بار نظر جمع له شود بنویسم: «این نوروز باستانی را خدمت شما و خانواده عزیز تبریک و تهنیت می گویم» و بعد بروم کنار سفره هفت سینی که نچیده ام و زل بزنم به روزهای خوبی که نمی آید...

استاد روزهای بی صبری هايم... چقدر کودکانه بزرگ شدم و چقدر صبورانه تحملم کردی... چقدر مشتاقانه گوش کردم و چقدر استادانه برایم حرف زدی.... چقدر سه شنبه زود رسیدم و چقدر با حوصله یادم دادی... چقدر روزها زود سه شنبه می شد و چقدر هفته ها زود به ماه می رسید... من هم به ماه رسیدم .... به بهانه ای برای طلوع ... به حرفی برای گفتن... که پیش از تو هر چه بود نگفتن بود و نگفتن و نگفتن... استادم... معلمم... باغبون سه شنبه های ساری... سالی پر از آرامش داشته باشی

پيام سيستانی

درود بر رجب عزيز آرزومند سالی خوش برايت هستم . همواره شادمان باشی دوست من . راستی با غزلی تازه چشم براهتان هستم .

مريم حقيقت

سلام بعد از سال نو.... بعد از اینهمه تبریک .....سالی که نکوست....پر بهار باشی .........حالا چه کنم با اینهمه وبلاگ؟!شمع که.........م ن ت ظ ر م بدون شماره:یا علی

صحرا

من دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی در دانشگاه تربیت مدرس هستم و قصد دارم پایان نامه ام را درباره قصه زندگی آدمها کار کنم . خوشحال میشم با من در اجرای این پروژه همکاری کنید . فکر می کنم براتون جالب باشه اطلاعاتی درباره داستان زندگیتون بدست بیاورید . برای من که فوق العاده بود . امیدوارم برای شما هم اینطور باشد . در ضمن ممنون میشم وبلاگ من را به دوستانی که فکر می کنید علاقمند به همکاری هستند ، معرفی کنید .

szh

سلام بهار مبارک وبلاگ جالبی داريد کارتون هم زيبا بود نی ريز بروزه منتظرتون هستم

مريم رزاقی

سلام استاد . اوقات خوش . ازديدن دل نوشته هايتان مسرور شدم. شاعر باشيد