١

خندید روی من ، لبم تازه سرخ کرد

قندیل بست روی نگفتم ! ( کلام سرد )

یک چای تازه دم بده ـ ( قندان خنده ات

در حال گپ زدن ، ( تو چه گفتی بزرگ مرد ؟

دارم به سرخ رنگ شکفتن ، شکوفه ها ،

این فکر من نبوده ، ( خدا شاهدست ) چه کرد !

یک حبه قند روی تکان های لب گذاشت

من هم ... ـ علاقه ندارم ـ ( به رنگ زرد )

یک شاخه برگ روی زمین ، ـ لرزه بر تنم ـ

یک شانه باد ، موی سیاهم نمی برد

فنجان خنده غنچه نداد و تمام شد !

بر لب کشید ( شکل تبسم ) ، میان درد

تنها به روی بالش ـ سر را گذاشت ، رفت

یک شانه پیش پای من افتاد - مرد ، مرد ، 

 

٢

خنده بخشی از منه

از همون اول صبح

یه چیری رو همیشه

از وجودم می کَنِه

 

صبح خوب و جالبیه

پا می شم - من - سر ساعت

وقتش دخیل ببندم

پای گلدسته ی عادت

 

جا نماز پهنه ، ـ به جونت ـ

رو لبم بسته - تبسم -

باز می شم شبیه یک گُل

گُم می شم میون مردم

 

یا علی بگو ، ـ بلند شی ـ

وقف آقاست یه دو لبخند

یک نفر اومد ، بپرسه ...

آقا ! این نگین تو چند ؟! ...

لینک
   نشونی   

 

درست از سرِ ساعت ... بیا به این نشونی

یکی دو ساعت بد ؛ - کِیف میده بارونی -

و موش در تله ی گربه / خیس مادر زاد

نگو چطور ؛ - عقب مونده موش ایرونی

هنو تپانچه ... نه ! در کیف دستی ام / آمد

برو کنار که ... شلیک / - رو ب رو - خونی

دو تا سیب ، هلو بود توی دستم - داغ

دو قطره ریخت / زمین پس نداد ؛ میدونی

به قَد عرض خیابان ... - سپور جارو کرد

رسید پای محلل ... ته ی خیابونی

ک ش ک شی دم / نقد می شود این چک

بگرد جیب دو لا کش ... بیاورم گونی

کلافه کارت عابر ، اوکی ... سپرده بقاب

کپی شدم / نت برداشت خواجه بیرونی

و زیر جبه ی شمسی به زور عینک نوت

: هزار و سیصد و چندی کتاب میخونی

( معطل ام ، در این باغ ... وا کنه ناشر )

: ممیزی نشده - آثار نغزتون جونی -

چه حرفه ی بد و ناقص ، تهوع - آورید ...

به سگ دو می / دو دو دنبال لقمه ی نونی

ندو پسر ، مُخِ من گیج یک گلوله / بزن

که توی ساری دزدیده ، چفت سگ دونی !

 

 

 

 

 

لینک
   چند اساشعر   

 

 

1

دِینا تَن دِنه

شه ره دَپوشی

گونه ؛ مِِ جِمه داره

 

ترجمه: دنیا به آدم روی خوش نشان می دهد

که خودت را مرتب کنی

می گوید، پیراهنم روی آویز است

 

 

2

هَنُو مِ پِشت

دارِ واری

تُورِ پِشتی راس اِستا 

 

ترجمه: پشت من هنوز

همچون درخت

به اتکای تبر صاف ایستاده است

 

 

3

مِ دَس بَندِ ء

روخِنِه ء سَرِ اَجیک

ماهی داهون داگِ اِندا

 

ترجمه: دست من بند است

و کرم لب رودخانه

دهن ماهی اندازه قلاب باز شده است

 

 

4

سیو ابر مَشته مِ سَر

ته گونی؛

آسمون زخم ره نِباره

 

ترجمه: ابرهای سیاه بالای سرم

تو می گویی؛

آسمان زخم را نمی بارد

 

 

5

سُو کِانده آسمون سِتارهِ 

بَسُوته آ شاعرِ دِل سِوایی؟

 

ترجمه: اولین ستاره که آسمان را روشن کرد

تا صبح ... دل شاعر سوخت؟

 

 

6

تُور ره تِژ هاکاردِمه

اِمرو سِوایی؛

بِتاشَم پَئیزِ تَن آ پِه

 

ترجمه: تبرم را تیز کرده ام

صبح امروز؛

پیکره ی پاییز را بتراشم

 

 

7

سِیو کِلاج پَر هایره

جَنگَلِ دسِ بال سیوئه

 

ترجمه: کلاغ سیاه که پرواز کند

سراسر (تمام وجود) جنگل سیاه است

 

 

8

لیسِک

کَهُو وَرگِ مِژنه گِه دَر بِیه

دَر بِمو؛

اِنسونِ سر شاخ دَر اِنه

 

ترجمه: حلزون

برگ کاهو را کنار می زند که بیرون بیاید

وقتی که بیرون آمد

با دیدنش آدم شاخ در می آورد

 

 

9

87 سالِ سَر

دونه رُوش مَستِ دِلِ وِس

دونه خَر پی دا نونه

 

ترجمه: در اوائل سال 87

فروشنده برنج سر مست از قیمت گزاف

اما دیگر خریداری وجود ندارد

 

 

10

تَش بَایتِ لَل

نیشته اُلاغِ فِنی سَر

حیوونی

بَرمسه بارِ بِن

 

ترجمه: پشه ی بی مروت

به قصد نیش زدن روی بینی الاغ نشست

بیچاره الاغ

زیر بار رم کرده است

 

 

11

بِمومِه، ته دَنی بی

اَتا کَش

بِموئی، مِن دَنی بُوم

 

ترجمه: من آمدم، تو نبودی

یک بار

تو آمدی که من نباشم؟

 

 

لینک
   چیزی شبیه عشق   

 

زن ؛ در تمام آینه قامت کشیده بود
مردی - سوار اسب سپیدی - رسیده بود
آمد ، رسید به
- بانوی مهربان ـ از دور
اما به غیر شکوه ی بانو ،  ندیده بود
بانو ، چرا به جای خوشامد‌ ،
- مکدری ؟!
: پیراهنی تمام تنم را دریده بود !!

فردا چه روز روشن و خوبی ست ، پیش رو

یک قطره ابر ـ روی زمین ـ خب / چکیده بود !!
از دست مرد خون فوران زد ، و سرخ شد
تا قسمتی که مرد به زانو ـ خمیده بود
زن با دو دست ، چشم جسد را گرفت { بست }
راوی ندید ـ شاهرگش ـ را بریده بود
در چاله ای که گورکنی کنده ، دست برد
درهای آخرت ...
{ را } بیخود گشوده بود
از آنطرف که شاعر ... ـ حتا خبر نداشت ـ
آغاز یک مکالمه ، - پایان رسیده بود

: چیزی شبیه عشق میان شما کم ست
از صورت قشنگ تو شاید پریده بود !


لینک
   روزگار سخت...   
 

از پرت / آمدنم - به دهن دره - کف نکن
این جاده باز است ، لب دره / کف نکن
یک هفته پشتِ برف ، خرابی ، برو / بیا ...
هی جاده سُر سُری ... هی برگرد ، هی کجا ؟
من قول داده ام ؛ بر گردم ... - سریع تر -
فعلاٌ که پشت برف ... ًسرِ گردنه ، گذر ،
کی گفته ؛ برف آمده / این راه بسته است
کی گفته ؛ تویِ بهمن - جاده - نشسته است
از من قبول کن که ؛ ... { که امّا ... } ولی بگو ؛
: زنجیر رو ببند ، ... برو ... ( یا علی ) بگو ؛
این جاده باز است ، و بازم - تو آمدی
ترتیب رفتنت با من ، - ممنون که آمدی
این جاده می رود - وَسَطِ دره ، پارگینک
کُو مشت زن ... بیایی [تو]  تویِ رینگ !
تو تویِ رینگ ... چهره عوض می کُنی - بکن !
باید عرض کُنم که ، ... ( غرض می کُنی - بکن ؛
وقتی حریف نیست ، بیاری - یکی - بجا !!!!
بی عرضه ، چنگ - مشتِ مُخالِف - بِزن هوا
این جاده باز است / هوا ، - ای ... بَدک نبود
ساحل پرنده داشت ... { و } اهل کَلَک نبود
من تو هوا فشرده ، دو سانتی که ... همقَدت
از موج ها ... چگونه شدم ! - موج تر - بَدت
دریا همین که بشورد ... به شور / شور می
از بچگی به دیدن ... تا دور ... / دور می
من خواب ، تویِ جاده ، ماشینِ و درهِ ام
با گرگ ها نشستم ، یا ... - گرگ بره ام ؛
هِی هُو ... ببند ، جفتِ دَهَن - پوزه بندِ را
قلاده سفت بود ، - کشیدم کمندِ را - ...
آدم که نیست ، گرگ ؛ چرا شکل آدمی ؟!
: بگذار شُل کنم - سَرِ قلاده را کمی ؛
حیوان بی خِرَد ، - وسَطِ - جاده مرده ، من !
یک کله گرگ ... یک شِکَم سیر خورده ، من !
چیزی نشد که کُلِ تِنش ... پوست کنده اند
این ها که روی لاشه نشس‍/ تن ... پرنده اند
هر کس رسید ، سهم خودش را جدا گرفت
( ما هیچ ... از ستم - دلِ من - ای خدا گرفت )
یک روز باد ، باران ، ... فردا دریچه ام ؛
: لابد دلیل داشت ... که ولگرد کوچه ام
تو تویِ رینگ مشت بزن - مشت زن - بکوب
دیگر دلت خُنَک شد ، از شاشِ سگ ب‍/ خوب !
یعنی : به پاس بی پِدَری ، (( تو )) یتیم بود ؛
در این شلوغ ، - پرت حواسم - سهیم بود
اسمت چیه ؟ شبیه گلابی ... - گلابتون ؛
چون تخم لق شکست - میون - منی و خون ...
چیزی به جمع شهر نشینان اضافه شد
چیزی که چیز بود ، ولیکن کلافه شد
از دستِ شهر ، آدم ، دعوا ، بگو مگو ،
افکار بد ، کثیف ، لجن های - رو ب رو -
بیرون نمی پرد - از سر ... -[شور انقلاب]-
... با مخ سقوط کرد به پایینِ تختخواب ؛
بی تاب ، تاب تاب ... / غلط کردنَم بزار !
تاریک بود -  زیر پتو - آلتِ فشار ؛ ...
دعوا شده ، - سوا کن - ده/ وا ... مجاب است
از پشت در صدا زد ؛ { سگ / توله } خواب است
: دستم بلند شد / بِزَنم -  هی - بزن به تخت ...
( باشی جوون - همیشه - تُو این روزگارِ سخت )
لاجرعه سر کشید ، - مسیو ... - یه استکان
بد مست کوچه ها ... یه شبی روی دست تان
تُو چرک تاب ... گیره لباسم ... - به بندها -
اینجا ... سَرم شکسته ، شکَس‍/ ... کلهِ قندها
رسمِ شماست ، ... به آینه تعظیم می کنید !
دعوا ضرر نداشت ؛ ... چه تقسیم می کنید ؟!
از شانسِ بد ، به صورتِ من مشت خورده است
(( محمد علی )) دو راند را ... پیش برده است
بالا نیار ... - هی ؛ وسَطِ رینگ ... بوکسور
یک دنده ... گاز ، گاز ... موتوری گرفت دور
از تندِ شیب آمده سرعت - مجاز نیست
پا شیب پا شوید تِلپ تپ که جاز نیست
لطفا نوارِ ضبط / سبک را عوض کنید ؛
آدم شوید ؛ ... عادتِ مردم عوض کنید !!!!
من مزه گی چشیدم ... از آبجو ، عرق ،
با لات های کوچه نشستم ، ... شق و رق
آره کتک خُورم که ملس بود / جُونِ داش
خانم رئیس گفت ؛ بشین { جُونِ من } بپاش
تو - این تَتَق تَتَق ها ... خانم نَده فشار ؛
در ایستگاهِ بعد ... عوض می کنم - قطار -
تَق تَق تَتَق ... محاسبه کن ، حالِ من بَدست
من چیز خورده ام ، { بد } بد ، مالِ من بَدست
احت ترم بپوشی ، - شلوارِ راحتی -
از میز ، گفتمان ، { قَدِ } یک چند ساعتی
(( تو )) اونطرف نشست ، بیا - رو ب رو - کنیم ؛
اشیایِ قرن بیست / یِکم را - تو - کنیم ...
دارم به حرف های تو پی می برم ، ولی
میخ اند راست / چپ ... [ها] پهلویِ صندلی
سنگین / سبک ببارم - من داغ کرده ام
این شش و بش - بقاب - کَمَر تاق کرده ام
بر رویِ تخته / سنگ نوشتم ؛ گلابتون
دیگر شده قیافه ی من ... مثل کارتون !

لینک
   سال ۶۱   

سنگ ها بر سينه ي تاريخ خورد

نعل اسب ني سواران ميخ خورد

جسم خار آلود غم پروار گشت

گل خزان آغشته بي بازار گشت

برگ هاي زندگي را باد برد                   

پوست آهو بره را صياد برد

بادهاي موسمي طوفان شدند                

تيغ در دست آتش سوزان شدند

قهقهه در چهچه ي بلبل زدند               

هلهله بر تشنگي گل زدند

تركش از تير قضا خالي نماند                

بر تن نيلوفران حالي نماند

خون دل خوردند مردان يك به يك         

تا به ياد آريم سال شصت و يك

***

شاپرك سر فصل باران را گشود           

لاله در دست بهاران مي سرود

گوش عالم پر شد از آواز دوست          

هر كجا موسيقي فرياد اوست

لحظه ي ديگر كبوتر عازم ست          

در قنوت درد ، روحي لازم ست

از دل ا اكبر هاي خاك              

پر كشيد آه كبوتر هاي پاك

دست عشق آلود دشت كربلا            

تا ابد مي ماند اين حال دعا

***

رنگ ها در كربلا بي رنگ بود           

رنگ خون بر نيزه ي شبرنگ بود

نينوا بر ناي ني افتاده است              

عشق گويي سر نگون افتاده است

رشته ي حبل المتين تا پاره شد      

تار هاي حس مان فواره شد 

آسمان با شاخص رنگين كمان         

نرده مي بست از زمين تا آسمان

آفتاب از ارغوان پوشيده بود            

جام از دست سمن نوشيده بود

چلچله بر چله ي شيون نشست           

پشت خود بيني خاموشان شكست

***

يا حسين احساس كوفه مرده است      

سيل وحشت عهد مردم برده است

مردم عاقل كجا با جان و سر             

دست و رو شويند ، در شط خطر

عشق بايد ، عشق ، يك كاري كند            

تا حسين را لحظه اي ياري كند

عشق بايد ، عاشقي ققنوس نام          

خود بسازد آتشي از التيام

***

ما كه از خاك جنون آغشته ايم        

زير آماج ستم سر گشته ايم

چنگ بر تار فراموشي زديم             

اي بسا خود را به خاموشي زديم

اشك خورشيد آبشار جلب ماست     

رشته ي پيوند درد و قلب ماست

چشم بگشا ؛ اي كه در خوابي هنوز     

لاله ها رفتند و مي تابي هنوز

حجله ي عاشق به روي نيزه هاست  

سربداري شيوه ي بو حمزه هاست  

عاشق از عريان ترين مردم ست

در ميان مردمان هست و گم ست

لینک
   يك پشته اشك   

يك پشته اشك ، - پشتش-  هيزم شكن كشيد
از لاي شاخه شاخه - تبر- نرم نرم ... مي وزيد !
ضربات تند زد به تبر ، / باد ... لحظه اي
اين كوره راه وا شده ، اين قصه سر رسيد
طي شد تمام فاصله ، - از صبح تا به حال
شب تا تمام رنج ... به پاي تبر دويد
يك چله من شكستم ، يك نوبه داركوب
در جنگلي كه خرس ... مگس را سنگ ديد
من هم ميان دسته مگس ها به سوگ ماند
يك پشته اشك ... روي دو زانو / سرم خميد
يك بيشه داركوب ، و يك بيشه مال من
هيزم شكن ميان زدن ها ... تبر كشيد
يك ضربه هم نثار درخت و ... / بلوط خورد !
بار الاغ كرد ، - تبر خورده هاي بيد
در فكر نقش تازه ، / و يا ؛ اتفاق نو ...
لابد ، عبور تند تبر ... پاي جاده ديد
اين جاده ها نشانه ي آن روزهاي بد ...
: ديروز بود ... پاي درختان - تبر - بريد !
هيزم شكن بهانه شد و ... گوله گوله داغ
از فرط غصه بر كف جنگل ، ن / مي / چكيد ؟
تا وقت بازگشت ... نگهبان خرس ها
بر روي تخته سنگ - دو زانو نشسته بود
ضربات تند زد به تبر ، / باد ... لحظه اي
شعرم چگونه سر شده ، اين قصه ته كشيد ؟!


لینک
   فضاي باز ...   

درگذشت نابهنگام شاعر تواناي تنكابن تيرداد نصري را به همه دوستان و جامعه ادبي تسليت عرض مي كنم ...

نه سبز شد ، نه !
جوان نشست كناري كه سبزه روست
چه سين هاي قشنگي
به دور دوم پرسش رسيد گشت پليس
كه بازداشت شدم ، موقتا - تحمل كن !
فضاي باز ... همين است - اين كه آزادي ...
در اين فضاي اضافي ...- رفيق - دراز بكش !
: بيا پتو بتكانيم ، - در برابر باد ...
بساط چاي ، ... و الباقي قضايا را ...
تن سيام ... وسط جنگلي كبود نشست
به روي تخته پتويي كه چار گوشه گرفت
پتو ، غرور درختان شكست - صاف نشست -
زني ميان سماور به جوش گرفت ، بجاش
و مرد ، ريخته پاشيده ظرف چاي خوري
همين كه پهن شدم ، - استكان چاي بيار -
چه مرغزار خوشي در برابرش ... بر داشت
تو دوربين بغل بود ، - عكس خوشباشي -
جوان نيامده افتاد ... توي قاب بغل ...
دو خال روي لبش تازه سبز شد ، - پا شد -
ببين كه چند عدد ... از سبيل من پر كرد ؟
گرفت چرتكه ، يك كله رفت توي حساب
دو تا ... همين كه نشستم بلند قد شده اند
و هفت مورد ديگر ... كشيده نقاشي
جوان نشست كناري كه سبزه بود لبش
صدا كلفت نكردم - بلند شو - خانم !
بشين كنار سماور ، بريز چايي را
شكسته است لب استكان ... - دهانم را
گرفته ام سر ناشتا - پنير تبريزي -
ببين ! نشد دهنم باز ... ( : تكه اي بردار !
دهان خشك سر كار رفته ام سركار
ولي شكست لب استكان دهانم را
نه اين كه فكر كني حال بنده بد شده است
خوشم به جان شما ! ... نان به نرخ روز چرا ؟!
كه نانواي محل توي روز ...
- گم باشد -
شما كه كم - از - كم تريد ؛
نون فروش شديد ؟!

لینک
   مرد جاده   

چگونه جاده عبورت نداد ، برگشتي
همين ، تلق و تلق … پنج … پنج چر گشتي
تمام جاده به مقصد رسيد ـ حرف تو نيست ـ
مگر تو پشت در خانه ، در بدر گشتي ؟
به آن پليس جواني كه ايستاده به راه
دوباره بر نخوري ، تازه با خبر گشتي
جريمه چيز عجيبي نبود ، نيست ، برو …
بزن به دنده ي سنگين / سبك نظر گشتي
نترس حرف دلت را بزن ، بزن مشتي
بزن كه روشن روشن شوي ، تو خر گشتي ؟
به فكر لامپ اين خانه باش ـ خاموشم ـ
شنيده اي شب بي عار ، يا كه كر گشتي
***
به قهوه خانه رسيدي بزن كنار ، به ايست !
تو مرد جاده نبودي ، تو هم اگر گشتي

لینک
   رنگ آينه ها   

با پاي خويش آمد و با پاي خويش رفت
چيزي تكان نخورد ، ـ كمي آب پيش رفت
(( باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست ))
دريا اگر نشد ، عقب اصل خويش رفت
گندم كه دستمايه ي عمري تلاش ماست
بر سفره هاي خالي كم يا كه بيش رفت
گل هاي رنگ باخته از نو جوان شدند
هر چند رنگ آينه ها سال پيش رفت

تکرار شعر ایستگاه شانزدم در اینجا به دلیل فیلترینگ آن از طریق برخی آی اس پی ها :

وي 4 بخش و پنج حرف بود
و صدايي كه توي ذهنم پخش شد
(( من زني مطلقه ام ))
در بخش جنوبي شهر
منزل ام آنطرف ديوار آجري افتاده ،
سيل ديروز بخشي ام را برد
بقيه ام ، ـ تازه بالا آمد ـ
يعني يك سمت جاده ايستاده بودم كه
خط واحد ترمز بريد و
اتوبوس پشت درخت ها كشيده شد
ديگر برنامه اي نداشتم كه بگويم
وي در نقطه ي شروع بود كه 
موذيانه ، زير بغلم را خالي كرد
از پشم و پيله ها
مي خواهي تولد اين بچه را جشن بگيريم
4 تا شمع و 5 شاخه گل
تكليف اين شعر را
چند سطر ديگر سقط مي كند
لطفا حرف هاي من را تكرار نكن !
برنامه ي تازه اي برايت ريختم
چند تا درخت مي شود اينجا كاشت
يكي سرش را بلند كرد و پيش رفت
در اين بخش كوچكي كه منزل ام است
وي را آنطرف ديوار آجري رها كنيد
راوي دوست دارد زير بغلم را
اينطرف ديوار آجري بريزم و
بپاشم

لینک